تبليغاتX
راز هستی هک شد

راز هستی هک شد

هک شد

برزخ

عکس از صالح تسبیحی
+ نوشته شده در  ساعت 11  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

ازناین عکس رو از site:www.farnaaz.comگرفتم
+ نوشته شده در  ساعت 11  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

ماجراهای پارسا در مهد کودک

سلام.دیوانه شدم از بس برای پارسا ادای کلاه قرمزی و ایل و تبارش رو در اوردم.هم کلاه قرمزی 1 هم 2.من و محمد خودمون شدیم کلاه قرمزی سر خود.تازه این مال وقتایی که تلوزیون یاکامپیوتر در تصرف من یا محمد باشه.والا وقتای دیگه هم باید سی دی شو براش بذارم.الان هم اومده به من میگه سروناز برات نون اوردم.راستی از یکشنبه میره مهد کودک.طفلکی این چند وقته انقدر ذوق مهد داشت که از روزی که رفته برعکس تمام بچه های دیگه نه تنها گریه نمی کنه بلکه از ذوقش روزای تعطیل هم کله صبح پامیشه میگه پشو بریم مهد.اونروز بهش میگیم اسم دوستات چیه؟ میگه یکیشون علی اون یکی هم گوریل!!

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

من هنوز امیدوارم که آن نجات دهنده واقعی بیاید.گرچه اندازه فاصله من و خورشید راه باقی باشد.نمی گم آدم مذهبی هستم اما به یه چیزایی اعتقاد قلبی دارم.اوون منو می بینه و میشنوه....پس دعایی که از ته دل باشه حتما قبوله.

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

تولد امام زمانمون مبارک.امام زمان جون نمیدونم ایا حرفام و می خونی یا نه؟ ولی ایندفعه رو به حرفم گوش کن

من ارزومند هر انچه بهترین است برای مردم کشورم هستم امیدوارم که تو به کمکمون بیای و برامون عدالت علی(ع) رو بیاری

چیزی که همه ادمای خوب محتاجشن و امیدوارم برای ما و در دوران ما ظهور کنی.ما رو امشب قابل بدون و دستمون رو بگیر

امام زمان خیلیها به اسم تو و به اسم علی خیلی کارا میکنن خودت بیا و هر کی رو که تو لباس خدمت خیانت می کنه رو از بین ببر

میدونم امشب سرت خیلی شلوغه اما چی میشه به حرف منم گوش کنی...۳سال پیش ازت خواستم و بهم دادی پس امسالم شب عیدت ازت می خوام نا امیدم نکن ای منجی

+ نوشته شده در  ساعت 18  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

خانهء ما دور است

پشت امواجِ نور

در میانِ خورشید

قاصدکها همچون

چشمه های خورشید

بر در و دیوارش

طرحی از باغچه مان را دارند

من میانِ خانه

از سبوی خورشید

نور خواهم نوشید

و برای گلدان

تک گُلِ جانم را

هدیه خواهم برد

گرچه دور است ازمن

شهرِ آبادانی

لیک من هستم

پادشاهِ خوشبختی...

19 September, 2005مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

*زندگی*

راه میان دو آفتاب

- با نام زندگی -

از شب شروع شد

شبهای قیری

شبهای رنگِ جیغ

شبهای درد و درد

پس صبح زاده شد

خورشید زاده شد

و عشق بر پیشانی ها

نوشته شد

پس من زاده شدم

با قلبی اسیر

با مُهری بر پیشانی

و دوستی با آفتاب

و مِهرِ جاودانِ باران

پس من زاده شدم

که تاوانِ قلبم را بدهم

و برهم...

و من زاده شدم

تا عشق شکوفه کند

و نهایت آسمان

در دستهای من بلغزد

و فرو بریزد

پس من زاده شدم

تا بمیرم.....

مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 19  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

می گوید بو کن مرا

بو کن این معطر عریان را

که تا برگردی و میان گریه استخاره کنی

دیگر کسی

ترا به نام کوچک هیچ خاطره ای نخواهد خواند

می گوید بوکن مرا...مَردِ زنانه ترین مویه های زمین!

تنها تو شاعر منی...که تنها

پرندگانِ باز آمده از خاکسترِ آسمان می دانند

حکمت این حکایتِ ناتمام را

هر ترانه خوانِ خواب آلوده ای

از من خسته به ارث نخواهد بُرد

او...زن بود او،او همویِ بالا بود او،او عذابِ علاقه بود او،

با همان لبانِ از عسل آسودهء مَگوش:

لبریزِ رازِ هزار بوسه از بله گفتِ هر عروس.

لورکا گفت:((شد و باز نیامد!))

باز می آید و من باز غرقهء رویا ورگبارِ گریه اش خواهم کرد

چندان که ماه از میلِ برهنگی

گیسو گشوده از پیچهء پُرپُشتِ اَبر به در آید و

من از طعمِ تنفسِ ملکوت

بر اقلیمِ علاقه خدایی کنم.

سّید علی صالحی

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

دعای زنی در راه...که تنها می رفت.

 

تنها برای تو ای مونس آدمی

تنها برای ملت صبور تو ای ترانهء آدمی

تنها برای تو ای پروردگارِ واژه

تنها برای تو

شاعِرِ گمنامِ آن سوی پنجره!

من آرزومندم

آرزومندِ آزادی شما

بسیاری عدالت،آینه های پاک

لبخند خاص خدا...!

من آرزومندِ هرآنچه بهترینم

هرآنچه برای شماست

از بوده بود،از هست

از بوده است:

خوبی ها،شادمانی ها،یاوری ها.

همین طور خوبست

شعر...یعنی چه!؟

دوستت می دارم

دختر دورِ هفت دریای آسمان

آسمانی نزدیک به یکی پیالهء آب!

من تشنه ام به خدا

با من گریه کن

جهان برخواهد خاست.

ما احترامِ شقایق

به اوایلِِِ اردی بهشتِ امسالیم.

عزیزم

درمان بخشِ زخمهای دیرینِ من

رازِ بزرگِ دخترانِ ماه

شفاخوانِ شبِ گریه ها

ری را

آب ها همه از تو زنده اند

آدمیان همه از تو زنده اند

علف همه از تو سبز

آسمان همه ار تو آبیِ عجیب!

پس کی خواهی آمد!؟

من خسته ام،خرابم،خُرد و خَرابم کرده اند

دیگر این کلماتِ ساکتِ صبور هم فهمیده اند!

هی دَرهَم شکنندهء تب من و تاریکیِ مردمان

هی دَرهَم شکنندهء ترس من و تنهایی مردمان

نیکی پیش بیاور،بیا

دُرُستی پیش بیاور،بیا

عشق پیش بیاور بیا

بیا...اعتمادِ بزرگ

یقینِ بی پایانِ هرچه زنانگی...!

سیّد علی صالحی

از کتاب(دعایِ زنی در راه که تنها می رفت)

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

شعر لحظه نابی ست که تداوم احساس و غلیان عشق را انعکاس میدهد.لحظه ایست که آدمی همه وزن است و غزل.

لحظه ایست که می خواهی تمام دنیا را برقصانی و برهم زنی تا انرژی مثبت درونیت را به کسانی که سزاوارترند

تسرّی دهی.شاید بتوان گفت که تمام این لحظات هنر است و شعر والاترین هنرهاست.

انسانیترین و اجتماعیترین هنرها که فقط برای شناساندن راه صحیح به تمام آدمیان به وجود آمده است

که اگر شاعر شعر خویش را پنهان کند دیگر آیا راهی برای تسرّی و راهبری دردهای بشری وجود خواهد داشت؟

به نظر من تمام کارهای نیک جهان شعری است که گاه در عمل و گاه در هنر نمایان می شوند.

معصومه مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

پارسا خدای حرفهای جالب زدنه.یک چیزهایی میگه که ما هم که مامان باباشیم تعجب میکنیم از کجا یاد گرفته.چند وقت پیش عکس عروسیمون رو دیده یه کم نگاه کرد بعد یهو گفت:این عکس عروسی شماست؟

گفتم بعله پسرم..

با گریه گفت:پس من کجام؟منو نبرده بودین؟من تنها موندم تو خونه

حالا بیا هی بهش توضیح بده مگه گوش میده....

چند دقیقه بعد اومد گفت:من قصد ازدواج دارم(اینو از ارث بابام یاد گرفته)

بهش گفتم با کی میخوای ازدواج کنی؟

گفت با بابا!!

میخوام داماد بشم.کت شلوار بپوشم بعد با بابا عروسی کنم

+ نوشته شده در  ساعت 8  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

سلام.یه توضیحی درباره عکس وبلاگم بدم(البته یه اعترافی)این عکس پسرم پارساست.الان ۳ سالشه اندازه یه دنیا دوسش دارم.شاید شروع کنم یه چیزایی از محمد و پارسا بنویسم.پیگیری کنید جالبه... 

+ نوشته شده در  ساعت 8  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

من و تو......

((ای کاش))

ای کاش مسیحا سرودی می خواند

باز میگشت و سرودی می خواند

تنها...

بر صلیب خود

همچون ما در تنهایی خویش

و خیال باران در یک روز ابری

مسیحا تنها بر صلیب

و من و تو جدا

در تنهایی

مسیحا!رجعتی

و بارانی

که شاید ما تشنگان را جرعه ای

و سر انجام آفتابی

نه چندان داغ.نه چندان ابری

نه سوزان.نه بی مهر

فقط آفتابی بتابد و بس

آه ای مسیحا! باز خواهی گشت

و ما در تکامل خویش پیوند می خوریم

آری...اینک میدانم:

((سرود مسیحا مِهر است و جاودانگیش))

+ نوشته شده در  ساعت 16  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

I WILL from:The Beatles

که میداند تا به کی دلداده ات بودم؟

میدانی که هنوز دوستت دارم

اگر باید در بی کسی به انتظار بمانم

اگر تو میخواهی آماده ام

اگر هیچگاه ندیده بودمت

برایم نامی غریب بودی

ولی هرگز مهم نیست

همین گونه خواهم بود

من عاشقت می مانم همیشه و تا ابد

همه دل شیدایت هستم

هر زمان که کنار منی یا از من جدا

و آن دم که تو را بیابم

آوایت فضا را سرشار می سازد

آوازی رسا سر ده که نوایت را بشنوم

هموار کن بودن در کنارت را

که آنچه می کنی ترا نزدم عزیز می دارد

می دانی که آماده ام

آماده ام...

+ نوشته شده در  ساعت 9  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

دلم برات تنگ شده جونم
دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارهای سنگی
فاصله یک عمر میدونم
بغض ترانمو شکستم
میخوام بگم عاشقت هستم
توعین ناباوری یک شب
خالی گذاشتی هردودستم
توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من
توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من
نیمه شب از خوابم پامیشم
نیستی پیشم نیستی پیشم
بازدیوونه میشم دوریه تو
تیشه زد به ریشم نیستی پیشم
بی صدااز من خالی میشم
همصدابابی بالی میشم
گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم
توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من
توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من
+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

هر چشم تو يه پنجره، رو به تماشای سحر!
ديوار خواب خط بزن! ای از همه آزاده تر!
پلکاتُ وا کن روبه عشق!پيله ی ترسُ پاره کن!
فانوسک قلب منُ، يه کهکشون ستاره کن!

 پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره!

اونور قاب پنجره، اگه قشنگه ، اگه زشت!
اگه سياه ، اگه سفيد، اگه جهنم يا بهشت!
با هر نگاه گرم تو، منظره ديدنی ميشه!
وقتی تو لب وا ميکنی، حرفا شنيدنی ميشه!

پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش
+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

اسم مرا صدا کن
با من ولی غریبه
ای حرمت ترانه
ای شعر عاشقانه

غمگین ز بی تو ماندن
با عطر تو عجینم
دور از امید و باور
دلخوش به این بهانه

زیر غبار حسرت اسم مرا صدا کن
با من بخوان دوباره صد شعر وصد ترانه

ابر غریب غصه غمگین ز راز چشمت
گریه ولی باران بی نام و بی نشانه

اسم مرا صدا کن...

قهر سکوت تلخت هم راز هق هق ام شد
مرهم جز این نباشد در ظلمت شبانه

با خود اگر چه دورم سر تا به پا تو هستم
از تو به خود رسیدم پر شور و عارفانه

ای موج سرکش شب دریای برد باری
من زورقی شکسته ام در شام شاعرانه

اسم مرا صدا کن با من ولی غریبه
ای حرمت ترانه ای شعر عاشقانه

اسم مرا صدا کن...

+ نوشته شده در  ساعت 16  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

برای محمد عزیزم

دلمونو به نوشتن ترانه خوش میکنیم

اما این قلب ترانه هم شکسته

دلمونو به خوندن ِ ساز و صدا خوش میکنیم

اما اینبار تمام ِ سازها شکسته

من دلم بین صدا و رقص و نور

توی رنگ نقاشی و بوم شده اسیر

تو دلت دلخوش مهره هات شده

عاشق اسب و رخ وشاه و وزیر

اما فکر نکن که من خسته شدم

نه هنوز زوده روزها رو بشمرم

بازی ستاره و چشمکاشو

محاله به این زودی تموم کنم

میرم تا یه وبلاگ ِ تازه ای رو

واسه چشمای تو برجا بذارم

میدونم که تو نمیری سراغش

اما من همیشه یادداشت میذارم

+ نوشته شده در  ساعت 19  توسط دلتا هکینگ مهاباد  |