تبليغاتX
راز هستی هک شد

راز هستی هک شد

هک شد

من مست نگاه درون آینه هستم.من مست هزار پرندهء مست بهارم.من از خودم جدا شدم.من از علاقه مرتدم.مرا میان برهنگی تن عریان کن.اااااااخ آرام تر .من ترا از پشت شیشه میبینم.این آب و بوی کافور و علاقه عجیب ازاد شده اند.و آبی که سرمای تنم را مجالی بر آن نیست.و سپیدی به تنم پیچیدند.کمتر بر موی چنگ بزن.گرچه می دانم در دلت چگونه پایکوبی میکنی.آخر راحتت گذاشتم.دیدی من زودتر رفتم.دیدی آن فالگیر دروغ گفت.من زودتر  از علاقه از میان رفتم.سبز باش تا زمان فرا رسد.سبز باش تا تنهایی بی مرا با خنده جاری کنی.دوست داشتن هم زمان می خواست.همچون تکلم سپید.اما تو که مجالی ندادیم آخر.حرف آخرم همین بود.اما نگفتمش.بگذار اینک بگویم که دیگر نمی خواهمت...

+ نوشته شده در  ساعت 19  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

سخت

خندید حتی خنده اش هم دیگر به وسعت ستاره نبود.آرام نگاه میکرد، نباید حرف میزد  مرد اینطور خواسته بود.اشک رهایش نمیکرد اما مرد این را هم نمیخواست.قانون، قانون مرد بود.زن خوب میدانست.اما نمی دانست چگونه در مقابل این دستگاه پرس بدون عکس العملی بماند.مانداب هم با حضور دیگری تکان می خورد.اما او اجازه زدن حرف آخر را هم نداشت.حس بی پناهی مانع ترک بود.نه او با سکوت راضی به تحقیر شدن نمی شد.چه باید میکرد؟چه کسی میدانست...زن بدون گریه بدون حرف به درون تختش شتافت.چه باید میکرد،چه باید میکرد؟؟ می دانست می دانست مثل همیشه ماندن به تکرار منجر خواهد شد.خسته بود.همیشه دردها را به خواب میسپرد...خسته بود،خیلی خسته بود.چشمهایش دیگر توان دید نداشت.و گوشهایش دیگر نمی خواست بشنود.باید به درون خواب میخزید.تنها همین....

+ نوشته شده در  ساعت 18  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

آفرین به بچه های پیروزی.بعد از مدتها از فوتبال لذت بردم.حتی اگر روزمرگی به نام فوتبال یک لحظه شادمان کند بگذار شاد باشیم

+ نوشته شده در  ساعت 8  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

آنچنان از عشق میگفت

آنچنان از عشق میگفت که نهایت قلب مرا به آسمان میبرد

گویی خدا ز عرش بر او سایه فکنده بود

گویی زمان با او سر بازی گرفته بود

اما درون قلبش هنوز تردید بود

اوعادت بر عشق داشت

عادت به گرمترین واژه خدا

نهر سبوی شکسته آبروی او

بر پهنهء زمانه

عکس نگاه یارش کشیده بود

آیا خدا تمامی بودن را برای عشق آفرید

آیا خدا تمامی عشق را برای بودن آفرید

او در سکوت اتا قش آرام میگریست

او در درون خانه اش بر خاک اوفتاد

و روزی روحش آنچنان از عشق میگفت

گویی خدای را به بوسهء آخر وعده میگرفت....

مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 16  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

تمام روحم را به پیشگاه قدمهای آفتاب ارائه خواهم کرد

همین که صبح بیاید طلوع خواهی کرد

و ماهی نرم لطیف گوشهایت میان دستهای کوچک من

به عشقبازی با دریا خواهد خندید

تمام حرف من این است:

                            ای غریبه پنهانی

           برای تشنه فقط جرعه ای کافی ست

 

مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 5  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

«حوّا و ستاره های رود،آدم و انعکاس ماه»

 

از ستاره های رود که نشانی از احوال ستاره های آسمان بگیریم

با اشک چشم رود را دریا میکنند

 

از ماه درون حوض که سراغی از انعکاس خورشید را بگیریم

از سرِ هق هق سادگیش آب را به موج بدل میسازد

 

این داغ دیدگان صبور

بر اکتفا زندگی می گذرانند و

بر قناعت از دوران آبی آسمان به دورند

 

چرا که همسایگان خورشید وقت سحر

چشمان خورشید را به روی این سادگان صبور می بندند

 

چرا که اینان خود می دانند

که احوال ستاره های رود و انعکاس ماه

از پشت حصار سیمانی شب قابل رویت نیست

 

آه داغ دیدگان صبور!

به کدامین گناه به زمین رانده شدید؟!

 

 

مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 19  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

«جستجو»

 

و من تمام شهر را در پی خانه هایی

که چراغهایش با نور بی دریغ عشق روشن باشد

گشتم

و به تمام مسافران سپردم

تا هرگاه در دوردست ترین قریه ها

و در بلند ترین قله ها

چراغی یافتند.....مرا به آنجا برند

و نشانم دهند،

این زیبایی طبیعی بشریت را

تا هزار توها

تا دورها

 

 

مترصد

+ نوشته شده در  ساعت 19  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

Just Dream-LandJust Dream-LandJust Dream-Land
+ نوشته شده در  ساعت 13  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

«تو»

 

 

تو معنای شیرین یک روز خوب

تو معنای آبی ترین روزنی

تو نوری که از آسمان میچکد

توروحی که بر پرده روزنی

تو خورشیدی و تک ستاره منم

تو آواز صبحی تو مه پیکری

من آنم که در چشمهای توام

تو آنی که بر قلب من جوهری

بیا ای نفس ای تویار قدیم

که بر صبح فرخنده یک زیوری

 

مترصد27/3/83

+ نوشته شده در  ساعت 8  توسط دلتا هکینگ مهاباد  | 

کاش....

کاش تو بودی اینجا میون خنده ما

نه که یادت با ما همیشه تو گریه ها

کاش برای رفتن یه کمی وقت داشتی

یا برای بودن یه درخت میکاشتی

جای خالیت تنهاست میون شب گریه

میون اشک و آه ای عزیز رفته

غم تنهایی هام نه که آخر داره

نه غمی سنگینتر پشتم و خم کرده

چی میمونه از ما جز یه قاب رو دیوار

یا یه سنگ خسته توی یک گورستان

اما این یاد ماست که همیشه جاریست

یاد رفتار ما توی غم یا شادیست

تو هنوزم هر شب توی خوابم هستی

تو با من می گریی تو با من می خندی

من تو را فریادم من تو را فریادم

ای عزیز رفته من تورا آغازم

مترصد6/3/83

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8  توسط دلتا هکینگ مهاباد  |