بعضی از آدما ارزش هیچ چیز ندارند و متاسفانه انقدر دچار عقده های درونی هستند و البته احتمالا تو زندگی انقدر تحقیر شدند که می خواهند تو وب خودشون رو خالی کنند.نمی دونم این آقای معصومی از کجا پیداشون شده و انقدر علاقه دارن که نظرات گرامیشون رو هم برای کسایی که ارزش ندارن بیان کنند ولی واقعا دور رشتی بدی برداشته اند.فکر کردند اگر من این چیزارو نوشتم پس از موضعم کناره گیری کردم نه .مرد هایی مثل شما(اقای معصومی) که متاسفانه کم هم نیستند ارزش خوندن وبلاگ کسی رو ندارند.انقدر بدبختند که هیچ وقت هم به بیچارگی خودشون پی نمی برند.چی شد فکر کردید پس الان برنده شمایید و من حرفم رو پس گرفتم.در ضمن اگر مرجان بادمجان دور قاب چینه شما چی هستید؟ به نظر من شما فقط دنبال جایی هستید که عقده های درونی تون رو خالی کنید.فمینیست مرد رو انکار میکنه اما من اینطور نیستم.وجود شما برای تفریح کردن تو وب خوبه.اینکه شخصیت تون مرتبا تغییر میکنه و تا میبینید که من کوتاه اومدم لگد پرانی میکنید.من آدم بی ادبی نیستم والا اون چیزی که لیاقتش رو دارید بهتون تحویل میدادم.نمی دونم که شما چند سالتونه.ولی با حساب اینکه مادرتون ۹۰ سالشه.پس شما بین ۷۰ تا ۶۰ سالتون باید باشه.جالبه احتمالا با نوه هاتون میاید تو وب.البته خوبه کهدچار افسردگی پیری نشدید و انقدر سر حالید.
احتمال میدم که از طرف خانوم ها خیلی بهتون ضربه وارد شده که فکر میکنید کسی ارزش شنیدن نظرات تون رو نداره.خب برید یه وبلاگ بزنید برای طرفدارانتو تا ما زن ها هم از شر نظرات گرامیتون خلاص بشیم.چطوره؟؟
در ضمن بعد ار ۱۴۰۰ سال که اسلام گذشته شما هنوز متحجرید و عقایدتون به قبل از اسلام بر میگرده.احیانا دختراتون رو زنده به گور نکردید!!
+ نوشته شده در ساعت 8  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
نمی دونم چرا نمیتونیم راحت حرف بزنیم.من نه می خواستم که فاصله بین زن و مرد رو نشون بدم نه اینکه از دینم ایرادی بگیرم.نه . دینی که برای زن انقدر آزادی داده که میتونه از مرد مورد علاقه اش درخواست ازدواج کنه. و یا مرد از لحظه ای که به زن محرم شد موظف به پرداخت تمام حقوق زنه و البته اگر نمیتونه پرداخت کنه مجبور به ازدواج نیست.... نه من با دینم مشکل ندارم.من با جامعه ای مشکل دارم که بیشترش بسته به رفتار زنان اون جامعه است.وقتی که مهریه میشه برامون یه دستاویز.وقتی که اجازه میدیم بهمون توهین بشه و خیال کنیم این یعنی گذشت تو زندگی مشترک.یعنی در مقابل توهین ساکت بشیم که به بقیه بگیم ببینید من چقدر خوبم.من آدم با گذشتی ام و انقدر اجازه تکرار بدیم که آخر سر مثل یه آتشفشان منفجر بشیم و همه از این انفجار بهت زده بشن و گمان کنند بی شک عقلمون رو از دست دادیم.من متاهلم و تو زندگیم هم مثل خیلی های دیگه مشکل وجود داره اما نه اونقدر که زندگیم برام عذاب باشه.بیشتر از روز اول ازدواجم هم شوهرم رو دوست دارم حتی اگر بدترین چیزها رو هم ازش ببینم یا برعکس.نه من خیال پرداز نیستم.بحثم هم بیشتر با هم جنس های خودم بود حالا چرا به آقایون برخورد نمیدونم.خوب میدونم که حقوق زن تو اسلام نصف مرده اما کدومهاتون میدونید چرا؟ کی واقعا دلیلش رو میدونه.چیزی که من تونستم نتیجه بگیرم اینه که چون مرد تو جامعه سنتی نان آور به حساب میاد و زن باید وظائف درون خونه رو انجام بده و به نظر من ایجاد یه محیط آرام تو زندگی واقعا کار سختیه.میتونم بگم که داشتن وظائف مادری انقدر مهمه که هیچ مردی نمیتونه از عهده اش بر بیاد.خب حالا یه خواهر و برادری رو در نظر بگیرید که پدرشون خدای نکرده فوت کرده(البته در یک جامعه با توصیف بالا)پسر باید نان آور باشد و دختر بالاخره ازدواج میکند و به خانه شوی میرود.اما پسر باید احیانا هم کمک خرج خانواده باشد و هم خودش ازدواج کند و خانواده اش را خرج دهد.نمیدونم شاید اشتباه میکنم.اما مطمئنم که دلیل این مسئله نیم بودن عقل زن از مرد نیست.هرگز.چطور ممکنه که تربیت نسل آینده به عقل نصفه ای سپرده بشه پس با این حساب الان همه کم عقل بودند.اولین جمله متنم هم همین بود میشه (صرف نظر از تفاوتهای جنسیتی ) اول یک انسان بود و بعد یک زن و یک مادر.
فکر میکنم انقدر متمدن باشیم که بتونیم حرف بزنیم نه اینکه بیایم توهین کنیم و بریم.سخن من با زنان و دختران جامعه ایست که تحت افکار مسخره عده ای سود جو باید خودشان رو پیدا کنند.اگر انقدر به زنان بها داده نشده پس خودمون اول به خودمون بها بدهیم بعد توقع آزادی داشته باشیم.سعی کنیم نه انقدر سنتگرا باشیم که به مردسالاری پر و بال دهیم و نه انقدر شبه روشنفکر که فکر کنیم بدون دانش و منطق میتوانیم با چیزهایی که به اصطلاح عرف شناخته شده اند اما فاقد کوچکترین ارزشی هستند بجنگیم.نه هنوز میتوانیم با صحبت منطقی مشکلاتمان را برطرف کنیم.نه با توهین و تحقیر.
همینجا از همه کسانی که به خاطر حرفهای من دچار سوئ تعبیر شدند و به اصطلاح من رو مردستیز یا فمینیست خواندند و یا گمان بردند حرفهای من صرفا از روی احساس زده شده پوزش میطلبم.شاید نتونستم مقصودم رو خوب بیان کنم.اما ابدا دوست ندارم که جنجال به پا کنم.
مترصد۲۰/۱۰/۸۴
+ نوشته شده در ساعت 2  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
آقای یعقوب معصومی لطف کنید دفعه دیگه که خواستید نظرات گرامیتون رو تو وبلاگ بزنید آدرس وبلاگ یا میلتون رو بدید تا بتونم جواب حرفهاتون رو بدم.بهتره اگر کسی حرفی میزنه تو وبلاگ یکی دیگه شجاعت دریافت پاسخ رو هم داشته باشه.نه اینکه حرفمون رو بزنیم و بریم.در ضمن من یک مسلمان واقعی ام و البته مرد ستیز هم نیستم.به حرف هام هم اعتقاد دارم.اصلا نمیدونم چرا هر حرفی آدم میزنه اگر مخالفی داشته باشه حرف آدم رو نفی میکنند.واقعا هنوز دم از تمدن میزنیم اما نمیتونیم نظرات مخالفمون رو بپذیریم.من دلیلی نمیبینم که برای حرفهایی که میزنم دلیل قابل قبولی( از نظر مخالفین البته) بیارم.به اینایی که گفتم اعتقاد دارم.اگر نمیتونید قبولش کنید اجباری به خوندن وبلاگ من نیست.میتونید نخونید.
+ نوشته شده در ساعت 4  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
یک استکان چای داغ
قلم و کاغذی سپید
می خواهم از تو بنویسم
نه اینبار برایت که فقط از تو و دستهای کوچکت
از تو و بازیهای کودکانه ات
هزاران فرشته به تو تعظیم کردند
تویی که برتر از فرشته ای
پاکتر از شبنم
و مهربان تر از عشق...
+ نوشته شده در ساعت 16  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
میشه اول یک انسان بود (صرف نظر از تفاوتهای جنسیتی) بعد یک زن و یک مادر.
نگاه جوامع به زن آنچنان تاسف برانگیزه که البته فقط مختص کشور خودمون نیست.همه جای دنیا همینطوره.
نمیگم برابری حقوق زن و مرد یا آزادی زنان یا یه سری شعار از این دست.نه هر انسان عاقلی میدونه که حقوق زن و مرد با هم متشابه هست اما برابر نیست.اما تا وقتی که ما زنها خودمون رو دست کم بگیریم و اجازه بدیم هر رفتاری باهامون بشه و بعد هم از جزئی ترین حقوقمون بگذریم و مثلا فکر کنیم داریم تو زندگی گذشت میکنیم جامعه سالمی نخواهیم داشت.من معمولا تو جمعهای دوستانه یا فامیلی سعی میکنم تو جمع آقایون باشم چون خانمها همه یا در مورد مد و لباس و... حرف میزنند یا مراسم نخودچی خورون دارن.کم پیش میاد که یه حرف خوب نه حتی یه حرف درست سیاسی بزنند.تازه بارها دیدم که تو جمع دوستانه مون هم که خانم و اقا همه بودند فرضا یه آقایی خیلی راحت یه حرف توهین آمیزی رو به خانمش میزنه بعد خانمه فقط سکوت میکنه و هیچی نمیگه ! نمی دونم آیا واقعا اون خانم متوجه نیست که شوهرش چی گفته یا نه فکر میکنه که اگر سکوت کنه زن خوبیه و برای زندگیش گذشت میکنه... نمیتونم این جور رفتارها رودرک کنم.
ما زنها خودمون هم به خودمون رحم نداریم.تا یکی از همسرش حالا به هر دلیلی جدا میشه به جای اینکه بریم و دلداریش بدیم تا زخمی که به دلشه التیام پیدا کنه سعی میکنیم کمتر باهاش رفت و آمد کنیم که یه وقت اون طرف نخواد زندگیمونو خراب کنه.دو تا پسر جلوی یه دختر طرف هم رو میگیرند.تو مشکلات همدیگه هم تا جایی که از دستشون بر بیاد به هم کمک میکنند.اما رفتار دو تا دختر جلوی یه پسر چطوریه؟ خانما چقدر پشت سر هم حرف میزنند و آقایون چقدر؟ حرف من فقط اینه که خودمون رو دست کم نگیریم.اول خودمون رو دوست داشته باشیم و برای خودمون ارزش قائل باشیم تا بتونیم به دیگرون عشق بورزیم.من از زندگی زن سالاری یا. مرد
سالاری متنفرم یا مرد ستیز نیستم. حتی فمینیست هم نیستم
اما برای خودم ارزش قائلم چون توان به وجود آوردن دارم.چیزی که خدا به زن هدیه کرده.توان فکر کردن به 10 مسئله یا بیشتر رو به طور همزمان دارم در صورتی که یه مرد اگر دو تا کار بهش همزمان محول بشه مطمئنا نمیتونه انجام بده...بگذریم حرف زیاد است.
اما تو این بلاگفا چقدر وبلاگ آنتی دختر زیاده.
+ نوشته شده در ساعت 20  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
خسته ام.از دوست داشتن خسته ام.از عشق پوچم خسته ام.واژه را دیگر
قداست عشقی دربر نیست....
هوای اقلیم مادری دارم.هوای گریه پاییزی تنم.
هوای روز تولدم که آخرین آغازم بود
هوای خبر و واژه و انتظار پوچ دارم
قدیس آخرین سرود مسیحا چه میگفت که ناگاه بر آستانه جا ماند!
مترصد۱۰/۱۰/۸۴
---------------------------------------------------------------
راستی امروز چهارمین سالگرد ازدواجمونه
+ نوشته شده در ساعت 13  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
دختر كه نمي خندد
دوچرخه ؟ نه جانم
دختر كنار مادرش شبيه درس ش بنشيند
و آش رشته هم بزند
و خيره شود آن قدر
به رد گرگر و خاكستر
كه صورتش از فرط غصه
گل بياندازد
ش ش ش
دختر كه گريه نمي كند
+ نوشته شده در ساعت 14  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
پرنده فقط يك پرنده بود
پرنده گفت : چه بويي چه آفتابي
آه بهار آمده است
و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد مثل پيامي پريد و رفت
پرنده كوچك
پرنده فكر نمي كرد
پرنده روزنامه نمي خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نميشناخت
پرنده روي هوا
و بر فراز چراغهاي خطر
در ارتفاع بي خبري مي پريد
و لحظه هاي آبي را
ديوانه وار تجربه مي كرد
پرنده آه فقط يك پرنده بود
+ نوشته شده در ساعت 0  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|
برعکس هر سال که فال حافظ میگرفتم و خونه پدر مادرم میرفتم و به انتظار پیروزی نور بر شب بلند ظلمانی مینشستم.دیروز زیر سرم بودم بعد هم تب و لرز و....انقدر حالم بد بود که هیچی از شب یلدا نفهمیدم... ولی با طلوع خورشید من هم بهتر شدم.
+ نوشته شده در ساعت 12  توسط دلتا هکینگ مهاباد
|